ما گدایان خیل سلطانیم. نقش بند قبای جانانیم ...
تا که ازجانب معشوق نباشد کششي
کوشش عاشق بيچاره ندارد ثمري
نمي دانم آدم کله شق به چه کسي مي گويند. اما من نيستم.
همان طور که مي خوانم؛ معني مي کنم، في الحال هم دلم مي خواهد بيت بالا را اين طور معني کنم: تا معشوقه عاشق را نخواهد، تا دوستش نداشته باشد، تا خودش بيشتر از عاشق، عاشق نباشد؛ محال است که عشقي بوجود بيايد.
معشوقه در ظاهر به عاشق محل نمي دهد؛ وگرنه عشقي که در وجود او موج مي زند چندين برابر آن آدم عاشق است ... اصلا هر معشوقه اي اول بايد يک عاشق تمام عيار باشد تا بتواند از عهده ي نقش معشوق خوب بر بيايد!
يک کلام، ختم کلام: «تا تو منو نخواي عاشق بودن من هم معني اي نداره. حالا بهم ثابت کن منو ميخواي، دوستم داري. اگه دلت مي خواد پيشت باشم خودت يکاري مي کني...
من همينم که هستم. همين جوري هم فکر مي کنم. حالا نوبت شماست، ثابت کن !!»
***
چقدر سخت است نوشتن از اين جا به بعدش...
شرم تمام وجودت را گرفته است. اصلا نمي تواني سرت را بلند کني، چه طور مي خواهي تو چشمهايش نگاه کني؟
بعد از آن همه بهانه هاي بني اسراييلي اي که آورده اي. حالا پيشش هستي..
کلامي به جز اشک نيست.
رويت نمي شود نگاه کني.

صورتم را که بر مي گردانم گنبد طلا جلوي چشمم است ... ** السلام عليک ايها الامام رئوف **
دارم از خجالت آب ميشوم ...
جا دارد بميرد از خجالت، آن که به کرمت شک کند، نه؟
دو ساعت تمام گنبد از جلوي چشمانم کنار نرفت ...
شنبه، 4 مهر، 1383
پس نگاشت:
خاطره ای بود جهت مفتاح باب، ادامه خواهد داشت. همه بازی(!). باشد که ماندگار شود.
خاتون(زهره مرتجی)، رااوی(مجید عزیزی؛ حسین غفاری)، نقشی بر آب (مصطفی زرندی) محب فاطمه(حمید عزیزی)، حنظله( سید علی موسوی)، وب نگاشت(سجاد جوزدانی)، پله پله تا ملاقات خدا( محمد حسین طاهری)، گاه نوشت ها(حسام ایپکچی)، اتاق( مصطفی حسن زاده)، گیج گاه (سوده جوزدانی) آغازی بر یک پایان (هاجر قاسمی)، 313 بهشتی ( لیلا سادات)، چهار باغ (محمد مهدی شیخ؛ محمد جواد ملکوتی)، آقا طیب(مسعود کرمی)، لانگ شات (پورج قربانی)، زمانه (میلاد )، راز دل (امین احمد زاده)، مه دیده ( مهدی حاج علی محمدی)، اتامرون( محمد هادی مشرف پور)، آرامگاه (زینب محمودیه)، ترلان (وجیهه طاهری)، فدک (حمیدرضا) صدو سی و نه(رضا محبی) بشری(بشری ) در اوج تنهایی(پریناز صوفی) بت کده (محمد امین میر صالحی) پاییز وحشی(صادق کریمی) ماه نا تمام ( از شیراز ) نامه هاي كاغذي (نرگس احمدي) ... چهار باغ (محمد جواد ملکوتی)- در بلور اشک من یاد تو بود...
اتامرون (محمد هادی مشرف پور)- غصه ام آن است که فردا بروم توی آشوب آن بیرون ...