تنها، دو روز
خانه خالي است و تنهاييم. امروز برايش ماكاروني رشتهاي با تهديگ سيبزميني پختم. ديروز هم پروانهاي. خودش دوست دارد به رشتهاي ها بگويد: اسپاگتي. ماكاروني پروانهاي خيلي قرمز نشده بود، رُباش كم بود. اما توي مايع ماكاروني رشتهاي كه امروز پختم، سه-چهار برابر معمول رُب ريختم. هر دوتايش را با سويا درست كردم. من از بوي سويا حالم بههم ميخورد، اما "عبدالرضا" دوست دارد. پروانهاي ها را با مايع ماكاروني آمادهي "يكو يك" پختم اما براي رشتهاي هايِ امروز، خودم مايع درست كردم. سويا را توي آبجوش خيس كردم تا بوياش گرفته شود. برخلاف من هويج دوست ندارد، هر وقت دانههاي نگيني خرد شدهي هويج را توي ماكاروني پيدا ميكند، غُر ميزند. اينبار فقط يك هويج كوچك ريختم كه خيلي پيدا نباشد. ديروز برايش ژلهي آناناس هم درست كردم و ديشب وقتي برميگشتم و او تمام ظهر را تنها بود، براياش نان باگت و كالباس و مخلفات خريدم. خوردن سوسيس و كالباس در خانه ما ممنوع است. از وقتي كه پدرم توي ماشين سيدي هاي سخنراني مهندس خدادادي درباره تغذيه را گوش ميدهد، ممنوع شده. نوشابه فانتا زرد هم براياش خريدم. خيلي خوشاش آمده بود. ديشب توي اتاق من خوابيد. هوا سرد شده، برايش لباس آستين بلند آوردم و خودم هم دو تا پتو رويام انداختم. دو روز پيش دربارهي چيزي كنجكاو شده بود و به سرنخ هم رسيده بود. سر نخهاي بچهگانه. دلم نميخواهد وقتي مادرم بيايد و او گَلِ گردناش آويزان است، از سرنخهاياش براي او بگويد. اصلا رُب زياد و ژله و قول سينما و نمايشگاه رسانههاي ديجيتال- به خيال اينكه پُر است از بازيهاي كامپيوتري- بابت اين است كه حواساش از سرنخ پرت شود.
صبح بيدارم كرده كه بيا برايات صبحانه آماده كردهام. برداشته با چند ورق كالباس باقيماندهي ديشب املتِ كالباس درست كرده، اندازهي پنج نفر. نميدانم از كجا به فكرش رسيده بود، بچهي يازده ساله. نزديك ظهر ديدم دوباره صدايش نميآيد. ديدم توي اتاق من، روي تخت نشسته و دارد نقاشي ميكشد. من هم رفتم سراغ كار خودم. سراغ درست كردن ماكاروني رشتهاي. و او هي از اين اتاق به آن اتاق ميرود. همچنان بي سر و صدا. لولههاي كاغذ ديواريهايي كه از كاغذ ديواري كردنِ ديوارهاي خانهمان اضافه آمده بود را با خودش اينور و آنور ميبرد. حالا روي صندلي نشستهام و يك كارت برايام درست كرده و داده دستم. براي همين دو روزي كه با هم تنها بوديم.
