تبليغاتX
مشق شب
قطبی رفت و پشت سرش باران گرفت
دوشنبه یازدهم آذر 1387

یادداشت احسان رضایی را می خواندم: « همین جا نشسته بود که من الان نشسته ام و دارم می نویسم. پرسیدم: "اگر کسی درباره مربیگری در ایران از تو مشورت بگیرد، چی به او می گویی؟" و او جواب داد: "می گویم خودش را آماده بکند که خیلی گریه بکند ..." و یادم آمد که همه ی سهم من از فوتبال بر می گردد به نوجوانی هایم. همان موقع ها که می رفتم از یکی از مغازه های لوازم ورزشی عکس نیما نکیسا و مهدوی کیا می خریدم. تمام سهم من از فوتبال در دوم راهنمایی، عکس دسته جمعی تیم ملی بود که با دقت از روزنامه بریده بودم و روی اش را سلفونِ تر و تمیز کشیده بودم؛ با آن موها و تیپ کریم باقری و آن پسره شاهرودی. که یک روز ناظم مان دست کرد توی جیب روپوش مدرسه ام و کشیدش بیرون؛ کنار دستی ام وجود این عکس مخرب را لو داده بود. یادم آمد که تجربه و جایگاه فوتبال در زندگی من بر می گردد به مسابقه ایران و استرالیا که فردایش معلم دینی و قرآن جوان مان آمد سر صف به همه مان این بُرد را تبریک گفت و ذوق و شوق مردم را یک جورهایی (زورکی) به آزادی خرمشهر و حضور مردم در خیابان ها ربط داد.  سهم این یک سال اخیرم هم بر می گردد به همسایگی سرویس مان با سرویس ورزشی در خبرگزاری. از صدای مصاحبه هاشان و یک خط در میان "آقا، آقا" گفتن شان. اصلا من از فوتبال هیچی سرم نمی شود. هیچ وقت نفهمیدم چطور آفساید می شود یا محاسن سیستم سه، سه، چهار نسبت به چهار، چهار، دو چیست؟ اما  آمد و رفت قطبی حالی ام شد. از آمدنش خوش حال شدم از رفتنش هم خوشحال. اخلاق مداری توی فوتبال غنیمت است. اهل اش کم اند.

وقتی آمدی نفهمیدیم کی آمده/ و وقتی رفتی باز هم نفهمیدیم کی رفته 1/ فقط نمی دانیم چرا/ چشمانمان از ستاره سوختند/ و ما را به گریه سپردند/ و کبوترها عاشق 80 درصد رقم قراردادت را/ بر بال های سپیدشان گذاشتند/ و رو به افق های خلیج همیشه فارس بردند/ رو به دوبی، رو به یوروم بی کسر بیمه و مالیات/ بی حرفی از فصل نقل و انتقالات2/ و بدون کمک دستیارهایت3/ و قسم به این قبله حاجات/ که اینک در دشت وجودمان / نه گلی می باشد نه درختی/ چرا که می دانیم/ از این افشین آبی گرم نمی شود/ مصطفی دنیز نمی آید و لوکا هم یک عالمه پول می خواهد/ پس کاش می ماندی و شانه استیلی را همچنان به خاک می مالاندی/ باور کن افشین باور کن/ داریوش خان آدم با صفتی است/ او دوستت دارد/ چنان که سنگی را دریا/ و بر تو عاشق خواهد ماند/ چنان که بودا بر نیروانا/ فقط هی یادش می رود/ که اینترنت را وصل کند4/ آن هم تقصیر ابوریحان بیرونی است/ آیا میان این همه اتفاق/ قناعت به سهم ADSL/ از پیله پروانگان بنفش/ شبیه تبسم ترانه نیست؟/ می بینی افشین؟ می بینی؟ برایت قطعه ادبی درجه یک می سراییم/ و همچنان تو را چشم می داریم/ لیکن برای برگشتن خیلی دیر است/ چرا که دل سازمان در جای دیگری اسیر است 5/ و حمایتش از پیروانی مثل قلب شیر است/ پس برو برای آخرین بار ...

(1) شاعر از صنعت آشنایی زدایی استفاده کرده- (2) اشاره به آمدن دو کارمو - (3) اشاره به رفتن مارکو- (4) مصطفوی: قطبی می خواست اینترنت خانه اش را به باشگاه وصل کنیم- (5) سازمان استفاده از مربی خارجی را برای پرسپولیس ممنوع کرد- سید احسان عمادی، همشهری جوان 191

فاطمه | + | | Add to google