روسري به سبك وفا
روسري بستن به سبك لبنانيها را خيلي از ايرانيها بعد از ديدن سريال «وفا» - همان كه داستاناش دربارهي عشق يك پسر يهودي و يك دختر شيعهي لبناني بود- شناختند. اصلا يكجوري مد شده بود بين دختر مذهبيها، چادريها. خيليها را هم ميديدم كه روسريشان را اينطور ميبستند و اصلا حجاب بودناش برايشان مهم نبود. يعني روسري را لبناني بسته بودند اما با همان سبك و سياق سر كردن يك شال شُل و وِل. يعني حالا يا طرف از اين روش جديد بستن روسري خوشاش آمده بود يا فكر ميكرد شبيه «هانيه توسلي» ميشود يا اينطور بستن، اندازهي او بهاش ميآيد. خيلي از خانمهاي سن بالا يا جا افتاده تر هم انگار كه جرات اينطور بستن را نداشته باشند، به زدن يك سنجاق قفلي يا كليپس به روسري در زير گلو قانع بودند و از ديدن دخترهاي با اين مدل روسري بستن، ذوق ميكردند. از برق نگاهشان توي مهمانيها، توي اتوبوس و مترو ميشد خواند.
اين مدل روسري بستن براي من از دوران دبيرستانام، عادت شده بود. بهخاطر دوست عرب و عراقيام كه سالها بود مقيم ايران بودند. از او ياد گرفته بودم؛ آن موقع هنوز دو سه سالي تا پخش سريال وفا فاصله داشتيم. اما بعدش همه عالم و آدم ديگر روسريشان را لبناني ميبستند. عكسالعمل خودم كه يادم ميآيد، برايم جالب است. اگر روسريام را آنطور بسته بودم، و اگر كسي نگاهم ميكرد، يكجوري ميشدم. توي مترو مخصوصا وقتي كه ميدانستم دارم وارد مكاني ميشوم كه زير نگاه ملت هستم، سوزنهاي روسري ام را در ميآوردم و وصل ميكردم به لبهي كيفم يا يقهي مانتویی، جایی و روسريام را گره ميزدم. دقيقا نميدانم اين حس اِ از كجا آب ميخورد اما حالم از نگاه آدمها وقتي كه فكر كنند دوست دارم شبيه هانيه توسلي باشم، بههم ميخورد. تباش اما سه چهار ماه بعد خوابيد.
بهانهي اين نوشته: +