گل، پوچ
هزينه كرده ايم براي انتخابات: جاي دست بند و گارد سبز و اينها رفته ايم دو تا بند چرم سبز خريده ايم از ثالث. 70 سانتي مي شود و بايد چار پنج باري تابش بدهي دور مچ تا به گره گاه برسي.
در راستاي افزايش حمايت هاي درون گروهي، بخوانيد اين سطور را: اهل سیاست اگر هم بوده ام، این صفحه را به سیاست سیاه نکرده ام هیچوقت. حالا میخواهم سبزش کنم. خیلی سر در نمیاورم از بازی این روزها، ولی خوب میدانم این "شور" را دوست دارم. حالا محض خاطر "آمدن" هر کسی که میخواهد باشد. و خوب تر میدانم که به قدم های "هر"کسی هم شور به پا نمیشود. من این دستبند های سبز دور مچ های دست شما مردم شهر را دوست دارم، شال های سبز همه ی دخترکان بهار را هم. اگر بنویسم چراغ های سبز و برگ درخت ها هم شادم میکند، دروغ نگفته ام.. همین که بعد از این همه وقت، دور هم جمع شده ایم و دست هایمان را مشت کرده ایم برای من و امثال من بس است. گیرم آخر بازی همه ی دست ها پوچ دربیایند، من که گل نمیخواهم وسط این همه بهار. من همین نگاه ها را میخواهم که به هم میخندند، همین "امید"ی که انگار گلی هم هست. بس نیست همین ذره ای شور که هست؟ بعد از این همه رخوت و دلزدگی و ملال؟