لا تزغ قلبی بعد اذ هدیتنی ...
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
آن چه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد،
بیچاره !
حکمت نقطه چینهای روزهایم را پرسیدی ...
کلمات زیرک تر از آنی هستند که زورت بهشان برسد، زندانی شان کردم؛ دهان باز میکردم خودشان را به در و دیوار میزدند که خودی نشانتان بدهند و بگویند که چه بر سرشان میگذرد ...
طفلکی ها دلم برایشان میسوزد چه کشیده اند این دو هفته ای را ... بد کرده ام بهشان ...
- هه ( در مایه های تسخر ! )...اوضاع راببین به جایی رسیده که از کلمات هم باید حلالیت بطلبی ...
در خانه اگر کس است، یک حرف بس است ....