تبليغاتX
مشق شب
همت ...
پنجشنبه هجدهم اسفند 1384

 

تقصیر من و امثال من  نیست که این روزها … حالا بیاو هی دلگیر شو و  هی پیغام و پسغام بفرست که جواب آن  رنگ ها ی قرمز را که میدهد ؟

 انتظار داری از پس این همه سال مارک و فاکتور کمپانی اش را هم یاد داشته باشم ؟

کارمان را سخت و سخت تر کرده ای و …

حالا هی انتظار داری برین کنیم برایتان این بیابان بی آب و علف را؟ …

اصلا همه اش تقصیر این راههاست … این خیابان ها، کوچه ها و بن بست هایش  … که هر کدامش را بنام تو و امثال تو  ثبت کرده اند …

پیش خرید کرده بودید این ها را هم ؟ … شم اقتصادی تان را هم باید تحسین گفت نه ؟

کسی برایتان  در باد صدا میزد : یک تار موی کوخ نشین ها را به کاخ نشین ها ندهید ؟! نشنیدید مگر شما ؟ حالا بیایید هی امر به معروف کنید برایمان … هی درس قناعت و اخلاق بخوانید برایمان …

میدانی ؟ اصلا همه ی بدبختی من از آن روزی شروع شد که خواستند این اتوبان کنار خانه مان را گسترش دهند …

تمام این روزها را برای رسیدن به مقصد باید هی دور اضافه بزنم ،مدت ها در ترافیک بمانم و به خیلی از چیزها نرسم  … اگر این راه را ترمیم نمیکردند  … چند دقیقه بیشتر برای سر کار رفتنم  وقت تلف نمیکردم .

باور کن  همه اش تقصیر همین " همت " است که خواستند از کنار خانه ما گسترشش دهند …

یا تقصیر پدرم که اینجا برایمان خانه خریده … ! نمیدانم چه میخواسته از در این خانه …

با تمام این مشکلاتی که فقط از نامت برایم ساخته ای باز هم انتظار داری تمام این سالها دلم برایت تنگ شده باشد ؟…انصاف هم خوب چیزی است آخر ….

 

 

ای مرد ِ مرد ، خیبری ِ آسمان به دوش

ما آمدیم با سبد ِ آب و نان ، به دوش

ما از هزاره ی شب و خنجر گذشته ایم

از صد هزار ، چلٌه مکرر ، گذشته ایم ...

ماندیم ما و شرح نبردی که باقی است ...

یک مشک پاره ، قصه ی دردی که باقی است

تاریخ ماند و کشمکشی سرخ و آتشین

تاریخ ماند و صد شکم سیر در زمین

خوابیم ، خشم صاعقه ! بیدارمان مَکن

این قریه ساکت است ،گرفتارمان مکن

خوابیده ایم و نان ِ علف ،میخوریم و بس

باشد به هر دلیل سپیدارمان مکن

روزی هزار مرتبه تکرار می شویم

ما مرد نیستیم ، تو اجبارمان مکن

گفتی که هفت نسل علی زاده ایم ما...

باشد ولی دومرتبه تکرارمان مکن !!!

 

                                                                                    " مریم شادی "

 

 

 

 

پس نگاشت :

 

علم خمینی بر زمین مانده ، پس ما مرده ایم !      ∆∆∆       www.zeitoon.net       ∆∆∆    

 

 

 

فاطمه | + | | Add to google