ما و عروسک گردان !
دانيال با اسباب و اثاثيه ي خانه چند رديف دانش آموز درست كرده و خودش ايستاده جلوي آنها و برايشان سخنراني ميكند:
" بروس شواتزر . فكر نميكنم اسمش تا حالا بگوش هيچ كدوم از شما بي شعورها خورده باشه . ولي اين اصلا مهم نيست . اون يكي از بهترين عروسك گردان هاي دنياست . عروسك گردان ها معمولا وقت نمايش دست هاشون رو توي دستكش مخفي ميكنند تا تماشاچي اون ها رو نبينه و حواسش به نمايش باشه . بيشتر اون ها از نخ و عصا و اين جور چيزها استفاده ميكنند ؛ اما بروس شواتزر ازين كارها نميكنه .بروس دستهاشو به شما نشون ميده ؛ براي اينكه نمايشهاش اونقدر محشره كه بعد از يكي دو ثانيه تماشاچي دست ها رو فراموش ميكنه و محوِ بازي ميشه . دست ها رو ميبينه اما در واقع نميبينه . ميفهميد چي دارم ميگم كله پوك ها ؟ در واقع شما فقط رقص عروسك ها رو ميبينيد . بس كه عالي مي رقصند . اما نكته ي مهم، نكته ي خيلي مهم ماجرا اينه، يعني من فكر ميكنم اينه كه اگه اون عروسكها ي شواتزر عقل و شعور داشتند، اگه ميتونستند حرف بزنند، خيال ميكردند نخي در كار نيست . اين همون چيزي يه كه شما كله پوك ها ي عوضي تا دم مرگ هم متوجه ش نمي شيد . "