تبليغاتX
مشق شب
عنوانش هم حالا هرچی ...
شنبه سیزدهم خرداد 1385

 

دهانش را كه باز ميكند تا دراز روده اش را هم میتوانی ببینی :  فرض را بر بي فرضي ميگذاريم   .... من نهايت ادعايم و تو بي ادعا ترين من ديوار، تو پنجره ... برايم بشمار توي اين چند روزه اخير چند نفر زل زدند توي چشمهاي تو ؟ آخر دهن آدم را باز ميكني ها  لامصب! بگو چند نفر حرفشان را به تو گفتند چند نفر رازشان را بمن ؟ توي عمرت براي چند نفر سفره ي دلت را پهن كردي ؟ كدامين دفعه سنگت زدند و با حلم سكوت كردي ؟ فقط اداعا داري، تا دستشان بهت ميخورد هي شرم بيجا ميكني و هي عرق و عرق و تمام نقش ها را نابود ... باشد من ديوار و تو پنجره .... اصلا خانم پنجره يكم از آن پشت بيا بيرون ..بيا اينور ازينور نگاه كن ... توي وجود من ظاهر شده اي ها ... دستهايم را از دورت بگيرم چه ميكني؟

 

 

فاطمه | + | | Add to google