تبليغاتX
مشق شب
پادشاه لخت و اینترنت
یکشنبه هجدهم تیر 1385
 

هر روز که می گذرد باری که بر دوش من و تو ست سنگین تر می شود . اگر دیروز به امروز فکر نکردیم از امروز باید به فکر فردا باشیم . نیامدنی نیست روزی که این بار برای مان برداشتنی نباشد و از پس اش بر نیاییم . پس از همین امروز باید به فکر بود و اندیشید . تمام حیاط مادی و معنوی مان را گذاشته ایم در طبق اخلاص دو دستی تقدیم کسانی می کنیم که " اشد عداوه للذین امنوا " خوانده شده اند .

 

کتاب خدا را گذاشته ایم سر طاق چه ها خاک بخورد ، و شهر های مان را سپرده ایم به آن ها وعده آوارگی شان داده اند بسازند . رژیم غذایی مان سپرده ایم به آن ها که لیاقت اطعام الهی را نداشتند . همه چیز زندگی مان را سپرده ایم به جریانی که مصداق همان "اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد" اند . می گویید محمل می بافم ؟ باشد امتحان می کنیم ... زحمتی ندارد تا همین سوپر سر کوچه تان بروید و تعداد چیز هایی که کلمه Nestle را رویش می بینید برایم بشمرید یا اصلا چرا این قدر دور همین رایانه ای که الان دارید ازش استفاده می کنید در کیس را باز کنید و تعداد دفعاتی که کلمه Intel را می بینید برایم بشمرید. یا کیف سی دی تان را بگردید و یک فیلم غیر هالیوودی نشانم بدهید ... به یقین در دومی اش خواهید ماند !
اما دشمن را به قوت اش نباید مقابله کرد بل به ضعف اش باید ذلیل کرد . و این جا همان جاست که مرد میدان می طلبد . سید خوش سخن ما به حق حقیقت گفته. انفجار اطلاعات قبر صهیونیست ها را خواهد کند. بازهم می گویید نه ؟ کمی به روزی فکر کنید که پادشاه بی لباس کریستسن اندرسن برای دیدن لباس جدیدش بار عام داده بود . بار عام همان دهکده جهانی است که جمجه ی کدخدای اش را خرد خواهد کرد . گوش کنید! این صدای همان کودک است که فریاد می زند پادشاه لخت است .
پس نگاشت :
• اندکی صبر سحر نزدیک است شاید خطای شنیداری راویان باشد ...
• حقیر می پسندد: اندکی "سعی"سحر نزدیک است
• لیس للانسان الا ما سعی ...

پ.ن :

 چقدر دلم تنگ شده برای اینجا ...

 

 

فاطمه | + | | Add to google