بالروح بالدم لبيك يا اسلام ...
...جنوب تشنه بود و سيب تشنه
مديترانه تشنه بود و بيروت تشنه
خداوند به ما و قاتلان «حسين» فرصتي دوباره داد
دستهاي بريده عباس را از شريعه گرفت
و بر شانههاي تو به ياري ما فرستاد
تو را «نصر الله» ميناميم
و پس از نام تو ايمان داريم به «فتحي قريب»
ايمان داريم به قلب تو
كه عباي جدت را بر دوش مياندازي
و فرياد ميزني «الله اكبر»
با ميراثي از مهرباني «فاطمه» و قهر «حيدر كرار»
خداوند به ما فرصتي دوباره داد
تا در جنوب زنده شويم
در سيبهايي كه سرخرو ميشوند
هنگامي كه «سيا» شرق را رنگ ميكند
و سارس، عروسكفروشهاي چيني را زرد
ما در جنوب زنده شدهايم
زيرا تو در جنوب زندهاي
و خون همه شهيدان تاريخ
در رگهاي تو با خون «حسين» ميآميزد
ما در جنوب زنده شدهايم
و فرياد ميزنيم «زنده باد نصرالله»
هنگامي كه «فيفا» به مشكل همزماني جام جهاني نوزدهم
با جنگ جهاني سوم ميانديشد
و آمريكا آماده برگزاري چهار جنگ جهاني در هر سال است
«زنده باد نصرالله»
كه فرياد ميزند تا مديترانه تكاني به خود بدهد
حلقههاي رقص عربي را رها كند
با خاك پاي شهيدان تَيمُم كند
و نمازش را بخواند
آن گاه «قربة الي الله»، ناوهاي اسرائيلي را فرو برد
«زنده باد نصرالله»
كه فرياد ميزند «الله اكبر»
تا كودكان ما توفان را ياد بگيرند
و تلويزيونهاي ما پخش مستقيم شوت شدن كره زمين را
«زنده باد نصر الله»
كه در «المنار» اذان ميگويد
براي ملتي كه نماز را نشسته ميخواند
در ركوع راه ميرود
و در سجده ميخوابد
فرياد بزن آقا!
و بگو كه تنها «نيروي حافظ صلح» قوت قلب ماست
و زور بازوان ما
فرياد بزن و بگو كه فرياد، نفس ماست
و ضربان قلب ما
و بگو كه كودكانمان
تنها در محدوده فريادهايمان ميتوانند بازي كنند
و تنها در محدوده فريادهايمان ميتوانند آسوده بخوابند
فرياد بزن آقا!
هر چند نفست را دود قهوهخانههاي اعراب ميسوزاند
و دلت را آمد و شد هواپيماهاي تشريفات
ميان واشنگتن و حرمسراهاي خاور ميانهاي «كاندوليزا رايس»
تو را به جنازه سوخته فرزندت در تلويزيون اسرائيل قسم
فرياد بزن آقا!
كه عنقريب از صندوقهاي باطل شده انتخابات
در الجزاير و تركيه
در عراق و افغانستان...
حق بيرون خواهد آمد
بيرون خواهند آمد ميليونها مشت باطل شده
و فرياد خواهند زد: «نصر من الله و فتح قريب»
عليمحمد مؤدب