چراغواره
اجالتا ( عجالتا ) شعرش را بخوانید تا بعد بگوییم چه بر سرمان آورده این روزها ...
سَل المصانعُ رَکبا تَهیمُ فی الفَلَواتٍ
تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی؟
شبم به روی تو روز است و دیده ها به تو روشن
و اِن هجرت سواءٌ عشیّتی و غَداتی
اگرچه دیر بماندم امید برنگرفتم
مَضَی الزّمانُ و قلبی یَقولُ اِنّک آتٍ
من آدمی به جمالت نه دیدم و نه شنیدم
اگر گلی به حقیقت عجین آب حیاتی
شبان تیره امیدم به صبح روی تو باشد
و قَد تُفَتِّشُ عَینُ الحیوﺓَ فی الظلماتٍ
فکم تُمرّرُ عیشی و انتَ حاملُ شهدٍ
جواب تلخ بدیع است از آن دهان نباتی
نه پنج روزه ی عمر است عشق روی تو ما را
وَجدتَ رائحه الودّ اِن شَمَمتَ رُفاتی
وصَفتُ کُلّ مَلیح کما یحِّب و یُرضیَ
محامد تو چه گویم که ماورای صفاتی
اخاف مِنکَ و اَرجوُ و استغیث و اَدنو
که هم کمند بلایی و هم کلید نجاتی
ز چشم دوست فتادم به کامه ی دل دشمن
اَحبَّتی هَجَرونی کما تَشاءُ عُداتی
فراقنامه ی سعدی عجب که در تو نگیرد
و ان شَکوت اِلی الطّیرِ نحنُ فی الوَکَناتٍ
پ.ن :
-بقول خیلی ها بیست برازنده ی سعدی است.
- ما هم تایید میکنیم .