تبليغاتX
مشق شب
کلیشه تر از همیشه !
سه شنبه بیست و یکم آذر 1385
 

سال پیش همین موقع ها ! چند روز زودتر یا دیرتر هم که فرقی نمیکند ...

- تویِ هزارتوی زندگی اگر تویِ یک تویش هم گیر افتاده باشی برای هزاران من ای کافی است که خدا نیارد آنروز را که دل باد آورده ات را باد ببرد ، که همه رفتنی هستند و غیر از تویی دلش برایم نمیسوزد که دل سوختن ندارم، ولی من و تو که نداریم ،داریم ؟

حکماً تو مشتاقترم بودی* و من شاید توی همان هزار تویِ تو خالی دلم را خوش کرده بودم به هاشور ِ رنگ و وارنگهای بد رنگی که همیشه یک در میان جایت خالی بود میان راه راههای زندگی ام ، باور دارم خودت هم نمیخواستی نبودنت را، که شاهراه بود مشتاق بودنت. که خیلی وقتها با بن بست عوضش میکردم!

میدانی خیلی اوقات دلم برایت میگیرد و میسوزد که مشتاقی و وقتی میبینی ام درد اشتیاقت بیش نمیشود؟ ...لبخندها ی روی لبت را که ماسیده است مجسم میکنم و بازهم هُرم بزرگواریِ توی قلبت را که امیدم داری ...

ولی خودمانیم دلت را به چی خوش کرده ای ؟!

 

"لو علم المدبّرون کیف اشتیاقی بهم لماتوا شوقاَ"

اگر آنانکه از درگاه من روی برتافتند می دانستند که چقدر مشتاق آنانم هر آینه از شوق جان می سپردند

*** 

نماد دانشجویی که تمام سعیش را کرد تا سیب زمینی نباشد.و بچه ی خوبی باشد اما نمیشود دیگر ... یعنی نشد !

حالا هی شما بیا بکن توی چشمش با این کارهایت ...

باشد !

 

فاطمه | + | | Add to google