تبليغاتX
مشق شب
ياءس، آب، آبرو
سه شنبه دهم بهمن 1385
 

در سرم پیچیده باری های­وهوی کربلا

می‌روم وادی به وادی رو به سوی کربلا

 

می­روم افتان و خیزان، از دل بن­بست­ها

جاده‌ای پیداکنم تا جست­وجوی کربلا

 

تشنگی می­بارد از ابر سترون، می­روم

تا بنوشم جرعه­آبی از سبوی کربلا

 

ترسم این بیراهه­ها با خویش مشغولم کنند

"بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا"

 

من نمی­دانم کی­ام یا از کجایم، هرچه هست

آب­رو می­آورم از خاک کوی کربلا

 

مانده در گوشم صدای پای "هل من ناصر"ی

می­رود تا حشر در من گفت­وگوی کربلا

 

بغض تاریخم، نباید در خودم ویران شوم

باید آوازی بخوانم با گلوی کربلا

 

در سرم شوری دگر برپاست، شمشیرم کجاست؟

"بر مشامم می­رسد هر لحظه بوی کربلا"

امید مهدی نژاد

 

فاطمه | + | | Add to google